معنی بیخویشی
6 بازدید
[ خوی / خی ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بیخویش. بیخودی. از خود بی خود شدگی. از خودی خود رستگی : کار من سربازی و بی خویشی است کار شاهنشاه من سربخشی است.مولوی.
کلمات همقافیه با «بیخویشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر