معنی بیخور و خواب
5 بازدید
[ خوَ / خُ رُ خوا / خا ] (ترکیب عطفی، ص مرکب) بی میل به خوردن و خفتن. (اشتینگاس). || مضطرب و پریشان از غمی یا مصیبتی یا خطری. || مرتاض و ریاضت کش. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بیخور و خواب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر