معنی بیحمیت
5 بازدید
[ حَ می یَ ] (ص مرکب) بر قیاس معنی حریت. (آنندراج). بی ننگ و عار. بی نام و ننگ. بی غیرت. (یادداشت بخط مؤلف): توبه کند شیر ز شیری هگرز گرچه شتر کاهل و بی حمیت است. ناصرخسرو. بددل دزد و جلد و بی حمیت روبه و شیر و گرگ و کفتارند.ناصرخسرو. از آن بی حمیت بباید گریخت که نامردیش آب مردم بریخت.سعدی. ببین آن بی حمیت را که هرگز نخواهد دید روی نیک بختی.سعدی.
کلمات همقافیه با «بیحمیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر