معنی بیحمیتی
6 بازدید
[ حَ می یَ ] (حامص مرکب) بی غیرتی. بی عار و ننگی : بی حمیتی پسر کاکو و دیلمان و گردان ایشان را دیده ام. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۳۳). و اگر دیگر چون رضا (ع) با دیگری بسازد و صلحی کند... آن را بمداهنه و بی حمیتی و نااهلی منسوب سازد. (کتاب النقض ص ۳۶۵).
کلمات همقافیه با «بیحمیتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر