معنی بیحلم
6 بازدید
[ حِ ] (ص مرکب) بی حوصله. نابردبار: دو کس دشمن ملک و دین اند یکی پادشاه بی حلم دویم زاهد بی علم. (گلستان).
کلمات همقافیه با «بیحلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر