معنی بیحفاظی
3 بازدید
[ حِ ] (حامص مرکب) بی پردگی. بی حمیتی : امیر ناصرالدین از بی حفاظی و غدر او ممتعض شد و عزم ناحیت سیستان پیش گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۸). چون امیر ناصرالدین بی حفاظی مشاهدت کرد دست زخم رسیده بشمشیر یازید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۸).
کلمات همقافیه با «بیحفاظی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظی» برای سرودن شعر