معنی بیحفاظ
6 بازدید
[ حِ ] (ص مرکب) بدون ستر. بدون پرده. || بی شرم. بی حیا: در چین طرهٔ تو دل بی حفاظ من هرگز نگفت مسکن مألوف یاد باد.حافظ. || بی چادر و روی پوش (زن). (یادداشت بخط مؤلف). || بی عفت : یکی بدرگ و بی حفاظ است سخت ندانم که کشته ست چونین درخت. شمسی (یوسف و زلیخا). || بی پرهیز. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیحفاظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اظ» برای سرودن شعر