معنی بیحسابی
7 بازدید
[ حِ ] (حامص مرکب) نادرستی. ناراستی. || ظلم و جور کردن : بی حسابی مکن بهانه مجوی که حسابت کنند موی به موی.اوحدی.
کلمات همقافیه با «بیحسابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر