معنی بیجامگی
6 بازدید
[ مَ / مِ ] (ص مرکب) بدون مواجب. بی جیره : هزارت مشرف بی جامگی هست بصد افغان کشیده سوی تو دست.نظامی.
کلمات همقافیه با «بیجامگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر