معنی بیجامه
6 بازدید
[ مَ / مِ ] (ص مرکب) بدون لباس. برهنه برهنه : گدایان بی جامه شب کرده روز معطرکنان جامه بر عودسوز.سعدی. بی جامهٔ نکو نتوان شد بدعوتی این رمز را بپردهٔ هر در نوشته اند. نظام قاری (دیوان ص ۲۴).
کلمات همقافیه با «بیجامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر