معنی بیآبی
6 بازدید
(حامص مرکب) خشکی و خشکسالی : در ولایت نسف بی آبی شد همهٔ زراعات خراب شد. (انیس الطالبین بخاری). || بی رونقی و بی طراوتی. (آنندراج) (ناظم الاطباء): قلم در حرف کش بی آبیم را شفیع آرم بتو بی خوابیم را.نظامی. || بی آبرویی : چند بی آبی نمایی تا مگر کرده های ما بچاهی افکنی. عمادی شهریاری. || تشنگی : برون آمد از زیر ابر آفتاب ز بی آبی اندام خسرو در آب.نظامی.
کلمات همقافیه با «بیآبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر