معنی بیآگاه
6 بازدید
(ص مرکب) ناواقف. بیخبر. (آنندراج). بی اطلاع. ناآگاه : بی خبر باشد از صلح و بی آگاه ز جنگ هیچ صلحی بجهان بی وی و جنگی سره نی . سوزنی (نسخهٔ خطی کتابخانه لغتنامه). || بی حس : اندامی که درد کند دردش بنشاند که بی آگاه کند آن جای را. (الابنیه عن حقایق الادویه). و اندامها اندک اندک خدر میشود و بی آگاه. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «بیآگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر