معنی بیآبرویی
7 بازدید
(حامص مرکب) رسوایی و بی شرفی و بی اعتباری. (ناظم الاطباء). - بی آبرویی کردن؛ دست بکارهایی زدن که موجب رسوایی شود: یکی کرده بی آبرویی بسی چه غم دارد از آبروی کسی.سعدی. که من بعد بی آبرویی مکن ادب نیست پیش بزرگان سخن.سعدی. || حماقت و گولی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بیآبرویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر