معنی بیآبروی
6 بازدید
(ص مرکب) ناپسند و ناموافق. (ناظم الاطباء). بی آبرو: یکی خرد گوساله در پیش اوی تنش لاغر و خشک و بی آبروی.فردوسی. وگر زین هنرها نیابی دروی همانا که یابیش بی آبروی.فردوسی. و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «بیآبروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر