معنی بکا

معنی بکا

6 بازدید
[ بَ ] (اِ) بکاء، بَکی ََ. نباتی است. (منتهی الارب). نام یک قسم گیاهی است. (ناظم الاطباء). رجوع به بکاء، بکی، و تذکرهٔ ضریر انطاکی ص ۸۴ شود.
[ بُ ] (ع اِ) بکای [ بکاء ] . گریه. (ناظم الاطباء). گریه. (مهذب الاسماء). اشک و زاری. بمعنی گریه که اشک ریختن باشد. (غیاث). گریه. (مؤید الفضلاء): تا چو شاه نحل شاه انگیخت لشکر چشم خصم صد هزاران چشمه شد چون خانهٔ نحل از بکا. خاقانی. ناله و نوحه کنند اندر بکا شیعه عاشورا برای کربلا.مولوی. زآنکه ظاهر خاک اندوه و بکاست در درونش صدهزاران خنده هاست.مولوی. - با بکا شدن؛ گریان شدن : گر باغ تازه روی و جوان گشت و خند خند چون ابر نال نال و چنین با بکا شده ست. ناصرخسرو. - زار و بکا کردن؛ زاری و گریه کردن. (ناظم الاطباء). و رجوع به بکای و بکاء شود.

کلمات هم‌قافیه با «بکا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید