معنی بکاء
6 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) بکا. رجوع به بکا شود.[ بُ ] (ع مص) بگریستن به آواز. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). بمعنی گریه کردن به آواز. (غیاث) (آنندراج). گریستن. (تاج المصادر بیهقی) (مؤید الفضلاء). بُکََی. (منتهی الارب). و رجوع به این مصدر شود. || سراییدن. (از اضداد است). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || ستایش گویان بگریستن بر کسی : بکاء علیه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). || باریدن ابر. (ناظم الاطباء).[ بَ کْ کا ] (ع ص) بسیار گریه کننده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بسیارگرینده. سخت گرینده. بَکّیْ. (منتهی الارب). و رجوع به بکی شود.[ بَ کْ کا ] (اِخ) منسوب است به هیثم بن جماز حنفی بکاء از اهل کوفه که بسیار گریه میکرده است. (از سمعانی) (از اللباب).[ بَ کْ کا ] (اِخ) کوهی بمکه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج).[ بِ ] (ع اِ) جِ بَکیَّة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به بکیة شود.
کلمات همقافیه با «بکاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر