معنی بوک
9 بازدید
(صوت) بود که و باشد که، در هنگام تمنا اظهار کنند و در عربی عسی و لعل گویند. (آنندراج). مخفف بود که و باشد که، باشد. کلمهٔ تمنا است و بعربی عسی و لعل گویند. (برهان). کلمهٔ تمنا که در مقام آرزو استعمال کنند مانند لیت و لعل در تازی ... کلمهٔ بوک و مگر را در تمنا بسیار استعمال می نمایند. (ناظم الاطباء). بوکه. بود که. کلمهٔ تمنی. کاشکی. کاش. (فرهنگ فارسی معین): نقل است که دو بزرگ دین بزیارت او درآمدند هر دو گرسنه بود. با یکدیگر گفتند بوک طعامی بما دهد که طعام او از جایگاه حلال. (تذکرة الاولیاء عطار). چونکه بر بوک است جمله کارها کار دین اولی ََ کز این یابی رها.مولوی. تو هم ابن یمین بر این میباش مگذران عمر خود به بوک و به کاش. ابن یمین (از آنندراج). || مگر که کلمهٔ استثنا باشد. (برهان) (آنندراج). کلمهٔ استثناء بمعنی مگر. (ناظم الاطباء). شاید دیگر. (غیاث). کلمهٔ استثناء. مگر. (فرهنگ فارسی معین): عجب در مثال دنیاوی به احتمال خود را در خطر می اندازی که بوک در آخرتی چرا نمی یاری انداخت که بوک. (کتاب المعارف). رجوع به بوک و مگر شود. || (اِ) امید. (فرهنگ فارسی معین).(ع اِ) آتش گیره. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جایی یا چاهی که در آن غله پنهان کنند. (ناظم الاطباء): غله کردی به زیر بوک نهان چون نرانند بوک بر سر تو. طیان. || ترجمهٔ فرض هم هست. (برهان) (آنندراج). واجب و فرض الهی. (ناظم الاطباء).(ع اِ) در سوریه امروز، مغازهٔ بزرگ را گویند. (دزی ج ۱ ص ۱۲۹).[ بَ ] (ع مص) برجستن خر نر بر ماده. || گرد ساختن گلولهٔ گلین را در هر دو کف دست. || فروختن متاع یا خریدن آن را. || کاویدن چشمه را به چوب و مانند آن تا آب برآید. || گائیدن زن را. || مشتبه و شوریده شدن کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). || شوریده شدن رأی قوم پس نیافتن مخرج از آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). || فربه شدن شتر. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ بَ ] (ع اِ) اول بوک؛ اول مرتبه یا اول چیزی. یقال: لقیته اول بوک. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر