جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
 نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن مرد در سرای سلیمان

نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن مرد در سرای سلیمان

 نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن مرد در سرای سلیمان
1
زاد مردی چاشتگاهی در رسیدر سراعدل سلیمان در دوید
2
رویش از غم ، زرد و هر دو لب ، کبودپس سلیمان گفت : ای خواجه ، چه بود
3
گفت : عزرائیل در من این چنینیک نظر انداخت پر از خشم و کین
4
گفت : هین اکنون چه می خواهی ؟ بخواهگفت : فرما باد را ای جان پناه
5
تا مرا زینجا به هندستان بردبوک بنده ، کان طرف شد جان برد
6
نک ز درویشی گریزانند خلقلقمه حرص و امل ز آنند خلق
7
ترس درویشی ، مثال آن هراسحرص و کوشش را تو هندستان شناس
8
باد را فرمود تا او را شتاببرد سوی قعر هندستان ، بر آب
9
روز دیگر ، وقت دیوان و لقاپس سلیمان گفت : عزرائیل را
10
کان مسلمان را به خشم از بهر آنبنگریدی ، تا شد آواره ز خان ؟
11
گفت : من از خشم کی کردم نظر ؟از تعجب ، دیدمش در ره گذر
12
که مرا فرمود حق ، که امروز هانجان او را تو به هندستان ستان
13
از عجب گفتم : گر او را صد پر استاو به هندستان شدن دور اندر است
14
تو همه کار جهان را همچنینکن قیاس و چشم بگشا و ببین
15
از که بگریزیم ؟ از خود ؟ ای محالاز که برباییم ؟ از حق ؟ ای وبال
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 956 تا 970

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : 8 از 34

بیت ۱: زاد مردی چاشتگاهی در رسی / در سراعدل سلیمان در دوید

  • قافیه: در رسی (در رسید) / در دوید

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به دربار دادگستری حضرت سلیمان و پناه آوردن مظلومان به او).

  • معنی: مردی آزاده و شریف، هنگام چاشتگاه سراسیمه وارد شد و با شتاب خود را به بارگاه عدل حضرت سلیمان رسانید.

بیت ۲: رویش از غم ، زرد و هر دو لب ، کبود / پس سلیمان گفت : ای خواجه ، چه بود

  • قافیه: کبود / بود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (روی، لب / زرد، کبود)، کنایه («روی زرد و لب کبود» کنایه از ترس شدید، وحشت مرگبار و اضطراب).

  • معنی: چهره‌اش از شدت وحشت و اندوه زرد شده و لبانش کبود گشته بود؛ سلیمان (ع) به او گفت: ای بزرگوار، چه پیش آمده و تو را چه شده است؟

بیت ۳: گفت : عزرائیل در من این چنین / یک نظر انداخت پر از خشم و کین

  • قافیه: چنین / کین

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (خشم، کین، نظر).

  • معنی: مرد پاسخ داد: فرشتهٔ مرگ (عزرائیل) به گونه‌ای هولناک به من نگریست که گویی نگاهش سرشار از خشم و کینه‌توزی بود.

بیت ۴: گفت : هین اکنون چه می خواهی ؟ بخواه / گفت : فرما باد را ای جان پناه

  • قافیه: بخواه / پناه

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اشتقاق (می‌خواهی / بخواه).

  • معنی: سلیمان فرمود: هان، اکنون از من چه کمکی می‌خواهی؟ بگو؛ مرد گفت: ای پناهگاه جان‌ها، به باد فرمان بده...

بیت ۵: تا مرا زینجا به هندستان برد / بوک بنده ، کان طرف شد جان برد

  • قافیه: بَرَد (اول) / جان‌بَرَد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام (بَرَد اول: حمل کند و انتقال دهد / بَرَد دوم: از مصدر «جان بردن» به معنی زنده ماندن و نجات یافتن).

  • معنی: ...تا باد مرا با شتاب از اینجا به دیار دوردستِ هندوستان ببرد؛ باشد که این بنده با رفتن به آن سو، از چنگال مرگ بگریزد و جان سالم به در برد.

بیت ۶: نک ز درویشی گریزانند خلق / لقمه حرص و امل ز آنند خلق

  • قافیه: گریزان / زآن

  • ردیف: ـَند خلق

  • آرایه: اضافه استعاری (لقمهٔ حرص و امل)، تکرار (خلق).

  • معنی: اکنون نیز مردمان جهان دقیقاً همین‌گونه از فقر و تنگدستی می‌گریزند و به سبب همین گریز، صید و طعمهٔ آزمندی و آرزوهای دراز دنیوی می‌شوند.

بیت ۷: ترس درویشی ، مثال آن هراس / حرص و کوشش را تو هندستان شناس

  • قافیه: هراس / شناس

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه ترس از فقر به هراس آن مرد از عزرائیل، و تشبیه حرص و تقلاهای مادی به گریختن به هندوستان).

  • معنی: هراس آدمی از تهیدستی مانند همان ترس مرد از مرگ است؛ و حرص و تکاپوی دنیوی را نیز درست همانند فرار به هندوستان (افتادن به دهان مرگ) به شمار آور.

بیت ۸: باد را فرمود تا او را شتاب / برد سوی قعر هندستان ، بر آب

  • قافیه: شتاب / آب

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («قعر هندستان» کنایه از دورترین و ناشناخته‌ترین نقاط).

  • معنی: سلیمان به باد فرمان داد و باد بی‌درنگ او را به دورافتاده‌ترین مرزهای هندوستان و کرانهٔ دریا منتقل کرد.

بیت ۹: روز دیگر ، وقت دیوان و لقا / پس سلیمان گفت : عزرائیل را

  • قافیه: لقا / را

  • ردیف: ندارد

  • معنی: روز بعد، در هنگام برگزاری مجلس بارعام و دیدار، سلیمان به عزرائیل رو کرد و گفت:

بیت ۱۰: کان مسلمان را به خشم از بهر آن / بنگریدی ، تا شد آواره ز خان ؟

  • قافیه: آن / خان

  • ردیف: ندارد

  • معنی: چرا به آن مرد مسلمان چنان غضب‌آلود نگریستی تا از هولِ جان، سرگردان و از خانه و کاشانهٔ خود آواره شود؟

بیت ۱۱: گفت : من از خشم کی کردم نظر ؟ / از تعجب ، دیدمش در ره گذر

  • قافیه: نظر / ره‌گذر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استفهام انکاری («من از خشم کی کردم نظر؟»)، اشتقاق (نظر / دیدم).

  • معنی: عزرائیل گفت: من هرگز از روی خشم به او نگاه نکردم؛ بلکه از سرِ حیرت و تعجب او را در این گذرگاه دیدم؛

بیت ۱۲: که مرا فرمود حق ، که امروز هان / جان او را تو به هندستان ستان

  • قافیه: هان / ستان

  • ردیف: ندارد

  • معنی: زیرا خداوند به من فرمان داده بود که هشیار باش، امروز باید جان این مرد را در خاک هندوستان قبض کنی.

بیت ۱۳: از عجب گفتم : گر او را صد پر است / او به هندستان شدن دور اندر است

  • قافیه: پَر / دور اندَر

  • ردیف: است

  • آرایه: اغراق (گر او را صد پر است).

  • معنی: من با خود با شگفتی گفتم: حتی اگر او صد بال و پر داشته باشد، رسیدنش در عرض یک روز به هندوستان بسیار دور از ذهن و ناممکن است!

بیت ۱۴: تو همه کار جهان را همچنین / کن قیاس و چشم بگشا و ببین

  • قافیه: همچنین / ببین

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (قیاس، چشم، بگشا، ببین).

  • معنی: تو تمامی امور و گردش جهان را با همین ماجرا قیاس کن؛ چشم دل باز کن و ببین که چگونه تلاش‌های بشر، او را به همان سرنوشت مقدر می‌رساند.

بیت ۱۵: از که بگریزیم ؟ از خود ؟ ای محال / از که برباییم ؟ از حق ؟ ای وبال

  • قافیه: محال / وبال

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استفهام انکاری (از که بگریزیم؟ / از که برباییم؟)، تقابل و موازنه، جناس ناقص اختلافی (محال / وبال).

  • معنی: ما می‌خواهیم از دست چه کسی فرار کنیم؟ از تقدیر و حقیقت خودمان؟ که این ناممکن و باطل است؛ و جان یا رزق خود را از چه کسی بدزدیم؟ از خداوند؟ که چنین پنداری مایهٔ عذاب و هلاکت است!

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید