جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن مرد در سرای سلیمان
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 956 تا 970
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : 8 از 34
بیت ۱: زاد مردی چاشتگاهی در رسی / در سراعدل سلیمان در دوید
قافیه: در رسی (در رسید) / در دوید
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به دربار دادگستری حضرت سلیمان و پناه آوردن مظلومان به او).
معنی: مردی آزاده و شریف، هنگام چاشتگاه سراسیمه وارد شد و با شتاب خود را به بارگاه عدل حضرت سلیمان رسانید.
بیت ۲: رویش از غم ، زرد و هر دو لب ، کبود / پس سلیمان گفت : ای خواجه ، چه بود
قافیه: کبود / بود
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (روی، لب / زرد، کبود)، کنایه («روی زرد و لب کبود» کنایه از ترس شدید، وحشت مرگبار و اضطراب).
معنی: چهرهاش از شدت وحشت و اندوه زرد شده و لبانش کبود گشته بود؛ سلیمان (ع) به او گفت: ای بزرگوار، چه پیش آمده و تو را چه شده است؟
بیت ۳: گفت : عزرائیل در من این چنین / یک نظر انداخت پر از خشم و کین
قافیه: چنین / کین
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (خشم، کین، نظر).
معنی: مرد پاسخ داد: فرشتهٔ مرگ (عزرائیل) به گونهای هولناک به من نگریست که گویی نگاهش سرشار از خشم و کینهتوزی بود.
بیت ۴: گفت : هین اکنون چه می خواهی ؟ بخواه / گفت : فرما باد را ای جان پناه
قافیه: بخواه / پناه
ردیف: ندارد
آرایه: اشتقاق (میخواهی / بخواه).
معنی: سلیمان فرمود: هان، اکنون از من چه کمکی میخواهی؟ بگو؛ مرد گفت: ای پناهگاه جانها، به باد فرمان بده...
بیت ۵: تا مرا زینجا به هندستان برد / بوک بنده ، کان طرف شد جان برد
قافیه: بَرَد (اول) / جانبَرَد
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام (بَرَد اول: حمل کند و انتقال دهد / بَرَد دوم: از مصدر «جان بردن» به معنی زنده ماندن و نجات یافتن).
معنی: ...تا باد مرا با شتاب از اینجا به دیار دوردستِ هندوستان ببرد؛ باشد که این بنده با رفتن به آن سو، از چنگال مرگ بگریزد و جان سالم به در برد.
بیت ۶: نک ز درویشی گریزانند خلق / لقمه حرص و امل ز آنند خلق
قافیه: گریزان / زآن
ردیف: ـَند خلق
آرایه: اضافه استعاری (لقمهٔ حرص و امل)، تکرار (خلق).
معنی: اکنون نیز مردمان جهان دقیقاً همینگونه از فقر و تنگدستی میگریزند و به سبب همین گریز، صید و طعمهٔ آزمندی و آرزوهای دراز دنیوی میشوند.
بیت ۷: ترس درویشی ، مثال آن هراس / حرص و کوشش را تو هندستان شناس
قافیه: هراس / شناس
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه ترس از فقر به هراس آن مرد از عزرائیل، و تشبیه حرص و تقلاهای مادی به گریختن به هندوستان).
معنی: هراس آدمی از تهیدستی مانند همان ترس مرد از مرگ است؛ و حرص و تکاپوی دنیوی را نیز درست همانند فرار به هندوستان (افتادن به دهان مرگ) به شمار آور.
بیت ۸: باد را فرمود تا او را شتاب / برد سوی قعر هندستان ، بر آب
قافیه: شتاب / آب
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («قعر هندستان» کنایه از دورترین و ناشناختهترین نقاط).
معنی: سلیمان به باد فرمان داد و باد بیدرنگ او را به دورافتادهترین مرزهای هندوستان و کرانهٔ دریا منتقل کرد.
بیت ۹: روز دیگر ، وقت دیوان و لقا / پس سلیمان گفت : عزرائیل را
قافیه: لقا / را
ردیف: ندارد
معنی: روز بعد، در هنگام برگزاری مجلس بارعام و دیدار، سلیمان به عزرائیل رو کرد و گفت:
بیت ۱۰: کان مسلمان را به خشم از بهر آن / بنگریدی ، تا شد آواره ز خان ؟
قافیه: آن / خان
ردیف: ندارد
معنی: چرا به آن مرد مسلمان چنان غضبآلود نگریستی تا از هولِ جان، سرگردان و از خانه و کاشانهٔ خود آواره شود؟
بیت ۱۱: گفت : من از خشم کی کردم نظر ؟ / از تعجب ، دیدمش در ره گذر
قافیه: نظر / رهگذر
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام انکاری («من از خشم کی کردم نظر؟»)، اشتقاق (نظر / دیدم).
معنی: عزرائیل گفت: من هرگز از روی خشم به او نگاه نکردم؛ بلکه از سرِ حیرت و تعجب او را در این گذرگاه دیدم؛
بیت ۱۲: که مرا فرمود حق ، که امروز هان / جان او را تو به هندستان ستان
قافیه: هان / ستان
ردیف: ندارد
معنی: زیرا خداوند به من فرمان داده بود که هشیار باش، امروز باید جان این مرد را در خاک هندوستان قبض کنی.
بیت ۱۳: از عجب گفتم : گر او را صد پر است / او به هندستان شدن دور اندر است
قافیه: پَر / دور اندَر
ردیف: است
آرایه: اغراق (گر او را صد پر است).
معنی: من با خود با شگفتی گفتم: حتی اگر او صد بال و پر داشته باشد، رسیدنش در عرض یک روز به هندوستان بسیار دور از ذهن و ناممکن است!
بیت ۱۴: تو همه کار جهان را همچنین / کن قیاس و چشم بگشا و ببین
قافیه: همچنین / ببین
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (قیاس، چشم، بگشا، ببین).
معنی: تو تمامی امور و گردش جهان را با همین ماجرا قیاس کن؛ چشم دل باز کن و ببین که چگونه تلاشهای بشر، او را به همان سرنوشت مقدر میرساند.
بیت ۱۵: از که بگریزیم ؟ از خود ؟ ای محال / از که برباییم ؟ از حق ؟ ای وبال
قافیه: محال / وبال
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام انکاری (از که بگریزیم؟ / از که برباییم؟)، تقابل و موازنه، جناس ناقص اختلافی (محال / وبال).
معنی: ما میخواهیم از دست چه کسی فرار کنیم؟ از تقدیر و حقیقت خودمان؟ که این ناممکن و باطل است؛ و جان یا رزق خود را از چه کسی بدزدیم؟ از خداوند؟ که چنین پنداری مایهٔ عذاب و هلاکت است!