معنی بود کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) سوخت را بود کردن؛ مالیات معدوم قریه ای را به قراء دیگر بخشیدن. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «بود کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر