معنی بوالعجبگوی
7 بازدید
[ بُلْ عَ جَ ] (نف مرکب) سخت شگفت انگیزگوینده. عجیب گوی : یکی گوش کودک بمالید سخت که ای بوالعجب گوی برگشته بخت.سعدی. رجوع به بلعجب گوی شود.
کلمات همقافیه با «بوالعجبگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر