معنی بوالعجبی
5 بازدید
[ بُلْ عَ جَ ] (حامص مرکب) چیزهای عجیب و بدیع. هر چیز به شگفت آورنده. شعبده بازی. (ناظم الاطباء). تردستی. چشم بندی : از بوالعجبی گویی خون دل عاشق را در گوهر اشک خود دلدار همی پوشد. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۵۰۰). قضا به بوالعجبی تا کی ات نماید لب به هفت مهرهٔ زرین و حقهٔ مینا.خاقانی. این بوالعجبی و چشم بندی در صنعت سامری ندیدم.سعدی. بوالعجبی های خیالت ببست چشم خردمندی و فرزانگی.سعدی. پری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ ناز بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی است. حافظ. رجوع به بلعجبی شود.
کلمات همقافیه با «بوالعجبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر