معنی بوالعجب

معنی بوالعجب

7 بازدید
[ بُلْ عَ جَ ] (ع ص مرکب) غریب و عجیب. مسخره و مضحکه. شعبده باز. (ناظم الاطباء). پدر تعجب؛ یعنی صاحب تعجب و مشعبد و بازیگر. (آنندراج) (غیاث). بازیگر. (شرفنامهٔ منیری). ابوالعجب : دعوی همی کند که نبی را خلیفتم در خلق این شگفت حدیثی ست بوالعجب. ناصرخسرو. بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شب کار ما کردند بس نغز و عجب چون بوالعجب. ناصرخسرو. همه افاضل گیتی بدست من باشند بدان مثال که مهره بدست بوالعجبی. رشید وطواط. او چو درآمد ز در بانگ برآمد ز من کاینت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب. خاقانی. درد عشق تو بوالعجب دردیست که چو درمان کنم بتر گردد.خاقانی. شه بیت سرّ عشق که مطلوب جمله اوست بیتی است بوالعجب بطلب از سفینه ای. عطار. بوالعجب مرغی است جان عاشقان کز دو کونش می نیابد آشیان.عطار. بحث عقل و حس اثر دان یا سبب بحث جانی یا عجب یا بوالعجب.مولوی. چون که مکرت شد فنای مکر رب برگشایی یک کمینی بوالعجب.مولوی. صید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود ورنی چو در کمند بمیرد عجیب نیست. سعدی. بوالعجب بود که نفسی بمرادی برسد فلک خیره کش از جور مگر بازآمد.سعدی. ز گردون نعره می آید که اینت بوالعجب کاری که سعدی آرزوی دوست برخوردار می بینم. سعدی. زیرکی را گفتم این احوال بین خندید گفت صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی. حافظ. رجوع به بلعجب و ابوالعجب شود.

کلمات هم‌قافیه با «بوالعجب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید