معنی به‌گزین

معنی به‌گزین

7 بازدید
[ بِ هْ گُ ] (ن مف مرکب) انتخاب بر انتخاب را گویند یعنی از چیزهای گزیده بهترها را باز بگزینند. (انجمن آرا) (آنندراج). چیزهای سره و نیکو که از چیزهای سره بگزینند. (برهان) (از جهانگیری). چیزهای نیکو که برگزیده و منتخب باشد. (رشیدی). انتخاب بر انتخاب گزیده شده. (ناظم الاطباء). چیزهای سره و نیکو که انتخاب شده باشند. (فرهنگ فارسی معین): دو صد بار و افزون ز سیصد خشین صد و شصت طغرل همه به گزین.اسدی. ای به گزین حضرت سلطان خسروان وی جد تو گزیدهٔ سلطان لم یزل.سوزنی. چون میدهی مرا ز عطاهای به گزین جز به گزین چه آرمت از اخریان شکر. کمال الدین اسماعیل. || (نف مرکب) شخصی که چیزها را انتخاب کند و سیم را سره سازد و او را بعربی نقاد خوانند. (برهان). صراف و نقاد که سیم را بگزیند و بعربی آن را نقاد و ناقد خوانند و بفارسی سیم گزین و درم گزین نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج). صراف و نقاد که سیم و زر سره و ناسره را از یکدیگر بازشناسد و بهتر را بگزیند و بتازی نقاد و ناقد گویند. (ناظم الاطباء). شخصی که چیزهای نیک را انتخاب کند. نقاد. ناقد. (فرهنگ فارسی معین): جهان را چنین است آئین و دین نمانده ست هموار بر به گزین.فردوسی. همه گفتم اکنون تویی به گزین دل شهریاران نیازد بکین!فردوسی. گراییده باشی بکردار دین نباشی برنج از پی به گزین.فردوسی. بر طالعی بتخت درآمد که آسمان از چندگاه باز بگردید به گزین.فرخی. || فیلسوف و طبیب و سائق پیرو طریقهٔ به گزینی. ج، به گزینان. (یادداشت بخط مؤلف). || (اِمص مرکب) گزیدن و انتخاب کردن. (برهان). انتخاب. گزینش. (فرهنگ فارسی معین). انتخاب احسن کردن : به رنج از پی به گزین آمدم نه از بهر دیبای چین آمدم.فردوسی. چو آن نامه برخواند خاقان چین ز پیمان بخندید و از به گزین.فردوسی. || (اِ مرکب) کافور. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «به‌گزین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید