معنی بهگزیده
6 بازدید
[ بِ هْ گَ دَ/دِ ] (اِ مرکب) رنگی است سرخ مایل به بنفشه مانا به لکه واری که آنرا بناخن زده یا بدندان گزیده باشند. (آنندراج): تریاق صبر چارهٔ دردم نمیکند آن رنگ به گزیده دلم را گزیده است. حاجی سابق (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بهگزیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر