معنی بهم آوردن
7 بازدید
[ بِ هَ وَ دَ ] (مص مرکب) گرد کردن. جمع آوردن. فراهم آوردن. پیوستن : چون سواران سپه را بهم آورده بود بیست فرسنگ زمین پیش تو لشکرگاه. منوچهری. آید فرقش بسلام قدم حلقه صفت پای و سر آرد بهم.نظامی.
کلمات همقافیه با «بهم آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر