معنی بهاوفتاد
4 بازدید
[ بِ هْ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) به افتاد. تندرستی. صحت. || بهبود. رفاه حال. (فرهنگ فارسی معین): ملامتی که کنندم از آن چه خیزد؟ هیچ اگر بپای تو افتم به اوفتاد منست. حسن دهلوی.
کلمات همقافیه با «بهاوفتاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر