معنی بهار دارابی
5 بازدید
[ بَ رِ ] (اِخ) اسمش میرزا محمدعلی بن شیخ اسحاق شیخ الاسلامی دارابجرد فارس. بعد از پدر به دارالخلافه آمد و پس از چندی تأخیر بخدمت میرزا عبدالوهاب اصفهانی معتمدالدوله رفته معروض داشت که شرط کلی شیخ الاسلامی عدم سواد و تدین است و من جامع هر دو شرطم که منصب پدر من بود. دیگری شایسته آن نیست. بالاخره حکمش صادر و روانهٔ مقصد شد. اگرچه چنین گفته ولی مردی با فضل و اخلاق و دین بوده این دو بیت از او نوشته شد: پس از عمری بدستم گرمی دیرینه می آید ز ضعف طالع آنهم در شب آدینه می آید. * * * پنداشتم کز آمدنش غم ز دل رود همراه غیر آمد و دردم فزود و رفت. (از مجمع الفصحاء ج ۲ صص ۸۱-۸۲).
کلمات همقافیه با «بهار دارابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر