معنی بهار شیروانی
5 بازدید
[ بَ رِ شیرْ ] (اِخ) نامش میرزا نصراللََّه و اصلش از شیروان شماخی است و در جوانی بعزم سیاحت و تجارت بمسافرت بلاد پرداخت و بهندوستان افتاد و سالها در آن حدود متوقف بود و در سال ۱۲۷۵ هـ . ق. به دارالخلافه آمد طبع خوشی داشت. او راست: چه شد تأثیر جز این نالهٔ بی حاصل ما را که کرد از قتل ما آخر پشیمان قاتل ما را. و له: تو داری جای در دل ای جفاجو زآن همی ترسم که خود آزرده گردی چون بیازاری دل ما را. (از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۸۱). و رجوع به دایرةالمعارف فارسی شود.
کلمات همقافیه با «بهار شیروانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر