معنی بند بر ابرو نهادن
5 بازدید
[ بَ بَ اَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از بی دماغ شدن. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). خود را ناراحت کردن. عصبانی شدن : جوهر بیگانه ای این تیغ را در کار نیست بندی از چین جبین هر لحظه بر ابرو منه. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بند بر ابرو نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر