معنی بند برخاستن
4 بازدید
[ بَ بَ تَ ] (مص مرکب) بند برخاستن از چیزی؛ کنایه از دور شدن بند از آن چیز. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). - بند خموشی برخاستن؛ کنایه از مهر سکوت را شکستن است : روز و شب چون خونیان دارم بزیر تیغ جای تا مرا بند خموشی از زبان برخاسته ست. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بند برخاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر