معنی بند برداشتن
4 بازدید
[ بَ بَ تَ ] (مص مرکب) کنایه از آزاد کردن. رها کردن. خلاص ساختن : از او بند برداشت تا کار خویش بجوید کند تیز بازار خویش.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بند برداشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر