معنی بندوق
4 بازدید
[ بُ / بَ ] (ع اِ) تفنگ. و این مأخوذ از بندق است که بضم اول و ثالث باشد و در عربی بمعنی غلوله باشد چون از تفنگ گلولهٔ آهن یا سرب می اندازند، لهذا مجازاً تفنگ را گویند که آلت انداختن است. بندق نیز گفته اند. (غیاث) (آنندراج). بندق. تفنگ. ج، بنادیق. (فرهنگ فارسی معین). تفنگ. ج، بنادیق. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بندوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر