معنی بندور
5 بازدید
[ بَ ] (اِ) نفس منطبعه را گویند که آن قوت متخیلهٔ افلاک است و جمع آن بندوران باشد. (برهان) (آنندراج). از لغت دساتیری است. رجوع به فرهنگ دساتیر ص ۲۳۶ شود.[ بُ ] (اِ) ریسمانی باشد که بدان جوال و توبره و امثال آن را دوزند. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بندور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر