معنی بندرگاه
5 بازدید
[ بَ دَ ] (اِ مرکب) لنگرگاه کشتی در کنار دریا. (فرهنگ فارسی معین). بندر. (ناظم الاطباء). پهنه ای از آب در کنار ساحل که دارای عمق کافی برای ورود کشتیها است و موقعیت آن (اعم از طبیعی یا مصنوعی) نسبت به اوضاع ساحلی چنان است که کشتیها را از باد امواج و جریانهای محلی محفوظ میدارد. بندرگاههای بزرگ، با باراندازها، اسکله ها، لنگرگاهها و تعمیرگاهها مجهزند. (دایرة المعارف فارسی). || بازار. || معبر و گذرگاه. (ناظم الاطباء).[ بَ دَ ] (اِخ) بندری از دهستان حومه است که در بخش مرکزی شهرستان بوشهر واقع است. و ۲۶۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ بَ دَ ] (اِخ) دهی است جزو دهستان طارم علیا بخش سیروان شهرستان زنجان و دارای ۱۱۳ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «بندرگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر