معنی بندروغ
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) بندی باشد که با چوب و علف و خاک و گل در پیش آب بندند تا آب بلند شود و به زراعت رود. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری) (از ناظم الاطباء). مصحف بندورغ است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به بندورغ شود. || سه پای بود که اندر میان آب نهند تا از گذرگاه بجایی دیگر روند. (لغت فرس اسدی چ عباس اقبال ص ۲۳۹).
کلمات همقافیه با «بندروغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وغ» برای سرودن شعر