معنی بلکاتگین
6 بازدید
[ بِ تَ ] (اِخ) فرمانروای مستقل ولایت غزنه، و از امرای دولت غزنویان در دورهٔ قبل از سلطنت آل ناصر. وی بعد از اسحاق بن البتکین به امارت غزنه نشست (در ذی القعدهٔ سال ۳۵۵ هـ . ق.) و بسال ۳۵۹ هـ . ق. در آنجا بنام خود سکه زد. او مانند البتکین از غلامان سامانیان بود و قبل از آنکه به البتکین بپیوندد، چندی در حدود سنهٔ ۳۲۴ هـ . ق. از جانب سامانیان در بلخ حکومت کرده بود. بلکاتگین بسال ۳۶۴ هـ . ق. بقتل رسید. (از دایرة المعارف فارسی).[ بِ تَ ] (اِخ) (حاجب بزرگ...) یکی از حاجبان و سرداران دورهٔ سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود غزنوی است که در دورهٔ مسعود به سمت حاجب بزرگی، که سمتی بوده است در حدود وزیر دربار امروز، ارتقاء یافت. از این مرد و کارهای او سخن در تاریخ بیهقی بسیار رفته است. رجوع به تاریخ بیهقی شود.
کلمات همقافیه با «بلکاتگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر