معنی بلند گردانیدن
5 بازدید
[ بُ لَ گَ دَ ] (مص مرکب) بلند کردن. افراشتن. بالا بردن. إسناء. إسنام. (تاج المصادربیهقی). إعلاء. إکباح. (منتهی الارب). إنشاء. تَرقیة. تَسنیة. تَعلیة. تَمتع. سَمک. (تاج المصادر بیهقی). عُلوّ. قَفص. مُعالاة. (از منتهی الارب). هَوء. || عظمت دادن. علو بخشیدن. عالی ساختن. پایهٔ عالی دادن : غرض من آنست که پایهٔ این تاریخ بلند گردانم... چنانکه ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند. (تاریخ بیهقی). پایهٔ منصبش بلند گردانید. (گلستان سعدی).إکماح؛ بلند و بزرگ منش گردانیدن. (منتهی الارب). و رجوع به بلند و بلند کردن شود.
کلمات همقافیه با «بلند گردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر