معنی بلند گردیدن

معنی بلند گردیدن

5 بازدید
[ بُ لَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) بلند شدن. بلند گشتن. افراخته شدن. مرتفع شدن. برآمدن. بالا گرفتن. اِستهداف. اِسرنداء. اِنتباک. تَخبّق. تَعرید. تَیه.جَحر. دَمخ. سَموّ. سِنی ََ. شبوة. شَزْو. طُموّ. عُروج. عُرود. قَزح. کَبْو یا کُبُوّ. لَیْه. مَعرَج. نَبأ. هُوَّة: اِکتار؛ بلندکوهان گردیدن شتر ماده. اِمتطاح؛ بلند و بسیار گردیدن آب رود. کتف؛ بلند گردیدن فروع شانهٔ اسب در رفتن. (از منتهی الارب). موج با یک شکن از خاک نگردید بلند بحر عجزیم که در آبله طوفان کردیم. بیدل (از آنندراج). || دراز شدن. طولانی شدن. استطالة. تَطاول : استقناع؛ بلند گردیدن پستان گوسپند. خَبّ؛ بلند و دراز گردیدن گیاه. قَعا؛ بلند گردیدن سر بینی و برچسبیدن بر استخوان قصبه. (از منتهی الارب). || برانگیخته شدن چون غبار: قُتوم، کَبْو یا کُبُوّ؛ بلند گردیدن غبار. (منتهی الارب). و رجوع به بلند و بلند گشتن و بلند شدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «بلند گردیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید