معنی بقیت
9 بازدید
[ بَ قی یَ ] (از ع، اِ) باقی و باقی مانده از هر چیزی. (ناظم الاطباء). بقیه. مابقی. تتمه. قسمت واپسین : و مرا با این خواجه صحبت در بقیت سنهٔ احدی و عشرین و اربع مائه افتاد. (تاریخ بیهقی). خرچنگ... بنزدیک بقیت ماهیان آمد. (کلیله و دمنه). هنوز از گل بوستان بقیتی مانده بود. (گلستان). گفتم بقیت عمرش نمانده بود. (گلستان). بقیت عمر فرش هوس درنوردم. (گلستان). || بازمانده و بجای مانده : بقیهٔ سپاه، باز ماندهٔ سپاه و بجای ماندهٔ آنها. (ناظم الاطباء). || بمجاز، بهترین و عالیترین : و بی بلار وزیر که بقیت کفات عالم و دهات بنی آدم است... (کلیله چ مینوی ص ۳۵۷). و رجوع به بقیة شود.
کلمات همقافیه با «بقیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر