معنی بقیة
6 بازدید
[ بَ قی یَ ] (ع اِ) مانده، یقال : بقی من الشی ء بقیة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). مانده. (آنندراج). بازمانده. ج، بقایا. (مهذب الاسماء). بقیهٔ چیزی از جنس آن است چنانکه گفته نمیشود: ان زیداً بقیة اخیه. (از اقرب الموارد). - بقیةالسیف؛ لشکری که بعد از هزیمت باقی مانده باشد. مجازاً در باقی ماندهٔ هر چیز استعمال میشود. (فرهنگ نظام). بقیةالسیوف، لشکری که بعد هزیمت باقی ماند. (از آنندراج). - بقیةالعمر؛ باقی ماندهٔ حیات : و بدست این مطرب توبه کردم که بقیةالعمر گرد سماع نگردم. (گلستان). و رجوع به بقیة شود. || زیست و زندگانی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || رعایت و رحمت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اصلاح میان قومی. || فهم و درایت، یقال : اولوا بقیة ینهون عن الفساد. || بقیةاللََّه خیراً؛ ای طاعة اللََّه و انتظار ثوابه او الحالة الباقیة لکم من الخیر او ما ابقی لکم من الحلال. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج). || مثل است بر جودت و فضل، یقال : فلان بقیة القوم؛ یعنی : از برگزیدگان و بهترین ایشان است. و منه قولهم : فی الزوایا خبایا و فی الرجال بقایا. (از اقرب الموارد). و رجوع به بقیت و بقیه شود.
کلمات همقافیه با «بقیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر