معنی بقیر
6 بازدید
[ بَ ] (ع ص، اِ) شکافته شده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || چادری که آنرا شکافته بپوشند بی آستین. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). بقیرة. رجوع به بقیرة شود. || جِ بَقَرَة گاوان. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). رجوع به بقرة شود. || اسب کرهٔ متولد شده در ماسکه یا در سلی : و ناقة بقیر، التی شق بطنها عن ولدها. (منتهی الارب). || شتر ماده ای که از برای برآوردن بچه شکم او شکافته باشند. (آنندراج).[ بُ قَ ] (اِخ) نام محدثی است که پسر عبداللََّه بن شهاب بوده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بقیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر