معنی بغلگیری
5 بازدید
[ بَ غَ ] (اِ مرکب) نام داو از کشتی. (غیاث). || (حامص مرکب) معانقه و یکدیگر را در بغل گرفتن. (آنندراج): ببین گرمی بادهٔ ناب را بغلیگری آتش و آب را. ظهوری (از آنندراج). باز عهد آمد بغلگیری مینا می کنم از کجا یاری چو او خون گرم پیدا میکنم. کلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بغلگیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر