معنی بغلگاه
5 بازدید
[ بَ غَ ] (اِ مرکب) پهلوگاه : مادرش زره بر وی راست میکرد [ مادر عبداللََّه زبیر ]. بغلگاه میدوخت و میگفت دندان فشار با این فاسقان تا بهشت یابی. گفتی بپالوده خوردن میفرستد. (تاریخ بیهقی). شاه در او رسید و شمشیر بر بغلگاه زد و او را از زین نگونسار درافکند. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی سعید نفیسی).
کلمات همقافیه با «بغلگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر