معنی بغض

معنی بغض

7 بازدید
[ بُ ] (ع مص) دشمن داشتن کسی را. (آنندراج) (ناظم الاطباء). دشمن شدن و دشمنی کردن. (مؤید الفضلاء).
[ بُ ] (ع اِمص) دشمنی و خصومت و عداوت و کینه. (ناظم الاطباء). دشمنی و عداوت. (فرهنگ نظام). دشمنی. (آنندراج) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). نفرت. خلاف حب. (اقرب الموارد). کین. دشمنانگی : هرآنکس که در دلش بغض علی است از او خوارتر در جهان زار کیست.فردوسی. حاسدم گوید چرا باشی تو در درگاه شاه اینت بغض آشکارا اینت جهلی راستین. منوچهری. وین سنیان که سیرتشان بغض حیدر است حقا که دشمنان ابوبکر و عمرند. ناصرخسرو. با جُحی گفت روزکی حیزی کز علی و عمر بگو چیزی گفت با وی جحی که انده چاشت در دلم حب و بغض کس نگذاشت.سنایی. و رجوع به امثال و حکم دهخدا شود. بغض کز حکمتی بود دین است مهر کز علتی بود کین است.سنایی. حرص و دغل و بخل و حرام و غیبت بغض و حسد و کبر و ریا و کینه.خاقانی. زآشنایی خیزد این بغض و ولا از غذای خوش بود سقم و شفا.مولوی. || گرفتگی گلو از غصه و عروض مصیبتی. (ناظم الاطباء). || غم شدیدی که منجر به گریهٔ متوالی میشود. (فرهنگ نظام). - بغض کسی ترکیدن؛ از شدت تأثر بگریه افتادن.

کلمات هم‌قافیه با «بغض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «غض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید