معنی بغض کردن
6 بازدید
[ بُ کَ دَ ] (مص مرکب) در تداول عوام تنگی در گلو پیدا آمدن مقدمهٔ گریستن را. (یادداشت مؤلف): بچه بغض کرده.
کلمات همقافیه با «بغض کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر