معنی بغشور
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) گودال آب شور. (ناظم الاطباء).[ بَ ] (اِخ) نام قریه ای است میان سرخس و هرات و معنی ترکیبی آن بغ شور است که گو آب شور باشد چه بغ بمعنی گودال است. (برهان). شهری است بین هرات و مروالروذ. (معجم البلدان). دهی است میان سرخس و هرات و معنی ترکیبی آن مغاک شور چه زمینش شوره زار بوده و نسبت بدان بغوی گویند و صاحب قاموس معرب گو شور گفته و ظاهراً سهو کرده. (رشیدی) (از فرهنگ نظام). نام قریه ای در نزدیکی هرات. (ناظم الاطباء). نام قریه ای است در میانهٔ هرات و سرخس و وجه تسمیه آنکه بغ بفارسی بمعنی زمین مغاک یعنی گو که گودال نیز گویند آمده و شورطعمی است مشهور و در آنجا مغاکی بوده با اندک آبی شور که باید بعربی آنرا حفرهٔ مالح ترجمه کرد حال آنکه اعراب بی تغییر و تقریب با وجود طول بلد در ضمن لغات عربی آورده اند و صاحب قاموس ذکر کرده و این بی انصافی است و منسوب بدان شهر را بغوی گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). شهری است میان هرات و سرخس، معرب گو شور. بغوی منسوب است به آن بر غیر قیاس. (منتهی الارب). بغ همین بغشور است و منسوب بدان را بغوی گویند، علی خلاف القیاس. (حاشیهٔ تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۰۲): بغ، اندر میان بیابان است و آبشان از چاههاست. (حدود العالم). و او [ چنگیزخان ] از راه مروجُق و بغ و بغشور برفت. (جهانگشای جوینی چ لیدن ۱۳۲۹ هـ . ق. ص ۱۱۸). در سال ثلث و تسعین و مأتین شیخ ابوالحسن احمدبن محمد النوری البغوی بعالم اخروی شتافت. بعضی از مورخان نامش را محمد گفته اند و اصل او از بغشور است که بلده ای بوده در میان هر دو هرات. (حیبب السیر چ خیام ج ۲ ص ۲۸۸). و رجوع به جامع التواریخ رشیدی ص ۳۲۴ و مرآت البلدان شود.
کلمات همقافیه با «بغشور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر