معنی بشوراندن
6 بازدید
[ بِ دَ ] (مص) بشورانیدن. شورانیدن. شوراندن : حب... النیل منش بشوراند. (الابنیه عن حقایق الادویه). اندر آن وقت بادی عظیم آید و دریا بشوراند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «بشوراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر