معنی بشنگ

معنی بشنگ

7 بازدید
[ بَ شَ ] (اِ) آنچه از خرما بیرون باشد. (مؤید الفضلاء).
[ بِ شِ ] (اِ) پشنگ. آلتی باشد سرش مانند کلنگ دراز که بنایان بدان دیوار را سوراخ کنند. (برهان) (از ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام) (انجمن آرا) (آنندراج). آلتی که بنایان دیوار بدان سوراخ کنند. (شرفنامهٔ منیری). دست افزاری باشد که از آهن کرده باشند دراز و سرتیز، بنایان بدان سوراخ در دیوارها کنند. (معیار جمالی): درآورد سخطش بارهٔ سپهر از پای به یک اشارت بی دستبرد بیل و بشنگ. شمس فخری. || کلنگ. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). || اسکنهٔ نجاری. (از برهان) (آنندراج) (فرهنگ نظام). || تیشهٔ بنایی. || تیشهٔ نجاری. (از برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). آلتی که نجار چوب بدان بسنبد، و به هندی نهامی نامند. (شرفنامهٔ منیری). و رجوع به پشنگ شود.
[ بَ شَ ] (اِخ) پشن. پدر افراسیاب و اغریرث : افراسیاب بن بشنگ افراسیاب بن بشنگ بن زادشم بن توربن فریدون . رجوع به تاریخ گزیده چ عکسی ۱۳۲۸ هـ . ق. لندن ص ۶۶، ۹۰ و مجمل التواریخ و القصص ص ۲۸ و پشنگ و پشن شود: به شنگ دهر مده دل که آن عجوزهٔ مست کباب کرد به شنگی دل هزار بشنگ.کاتبی.
[ بَ شَ ] (اِخ) پشنگ. شیده. خال افراسیاب. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۴۹ شود.

کلمات هم‌قافیه با «بشنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید