معنی بشنک
7 بازدید
[ بَ / بِ / بُ نَ / نُ ] (اِ) رجوع به بشتک شود.[ بَ شَ ] (اِخ) یکی از سرداران شاه شجاع که از وی التماس لشکری مینمود تا به محاصرهٔ شوشتر رود. رجوع به تاریخ گزیده چ عکسی ۱۳۲۸ هـ . ق. لندن ص ۸۲۳ شود.
کلمات همقافیه با «بشنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر