معنی بشنه
7 بازدید
[ بِ نَ / نِ ] (اِ) گیاهی است باریک با شاخسار فراوان و دراز و باریک و گره دار که همه از منشأ واحد جدا شوند و بیشتر بر روی تخته سنگها گسترده شوند. طولش به اندازهٔ انگشت و رنگش سبز مایل بزردی و سفیدی باشد. رجوع به ترجمهٔ فرانسوی ابن بیطار شود.[ بِ نِ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ مشکان بخش نی ریز شهرستان فسا. سکنهٔ آن ۲۹۱ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی آن زراعت و قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «بشنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر